لبریز
با طفلِ تازه گمشده همدرد
با چشمهای سرخْ همرنگم
میلرزد این دستان خونآلود
با حس و حال خویش میجنگم
با من بگو ای قصه ی لبريز
تا کی برای من چه ها داری؟
در کاسه ی چشمان من تا چند
چشمان خیسِ بچه ها داری؟
با من وفادارند میدانم
گلهای خیس و سرخِ گلدانم
این زخمهایم خوب میرویند
با آبهای شورِ چشمانم
هر پنجره، مانند دیوار است
با شیشه های سنگیِ دنیا
روی نگاه خونی ام پخش است
افسانه های جنگیِ دنیا
از لشکرم تنها منم زنده
کار مرا پایان بده امروز
سربازهایت منتظر هستند
لب تر کن ای افسانه ی پیروز
#آیدین_ساحلی
+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی ۱۳۹۸ ساعت 16:3 توسط aydin saheli
|