هوا
سکوت میکنم و این سکوت یعنی مرگ
فصولِ سال به مانند شاخه ای بیبرگ
چه شد! چرا! چه کسی! در کجای راه انداخت!
دلی که گشت زمینگیرِ ضربه های تگرگ
هنوز بیدل و تنها به راهْ پابستم
و میکِشم روحی زخم خورده در دستم..
تو را به جانِ فرزند خود بگو دکتر-
به مادرم من بیمار نیستم، هستم؟
هوا سیاه، هوا سرخ میشود گاهی
شبیه به نفس آخرینِ آن ماهی-
که رو نهاده کف تُنگ خالیِ شبرنگ
هوای تَنگ! تو از جان من چه میخواهی؟
بزرگ شد پای کفش جیرجیرکی ام
چه زود ریختی ای خانه ی عروسکی ام
چه ساده از بغلم پر کشید بوی مِهر
کجاست فصلِ دبستان کجاست کودکی ام..
#آیدین_ساحلی
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۸ ساعت 9:2 توسط aydin saheli
|