سکوت می‌کنم و این سکوت یعنی مرگ
فصولِ سال به مانند شاخه ای بی‌برگ

 

چه شد! چرا! چه کسی! در کجای راه انداخت!
دلی که گشت زمین‌گیرِ ضربه های تگرگ

 


هنوز بی‌دل و تنها به راهْ پابستم
و می‌کِشم روحی زخم خورده در دستم..‌

 

‌تو را به جانِ فرزند خود بگو دکتر-
به مادرم من بیمار نیستم، هستم؟

 


هوا سیاه، هوا سرخ می‌شود گاهی
شبیه به نفس آخرینِ آن ماهی-

 

که رو نهاده کف تُنگ خالیِ شبرنگ
هوای تَنگ! تو از جان من چه می‌خواهی؟

 


بزرگ شد پای کفش جیرجیرکی ام
چه زود ریختی ای خانه ی عروسکی ام

 

چه ساده از بغلم پر کشید بوی مِهر
کجاست فصلِ دبستان کجاست کودکی ام..‌


#آیدین_ساحلی